خانم سیده فاطمه مقیمی

خانم سيده فاطمه مقيمی

سرکار خانم سيده فاطمه مقيمی:
متولد سال ۱۳۳۷ در تهران، دارای مدرک مهندسی راه ‌وساختمان،
مديرعامل شرکت حمل‌ونقل بين‌المللی‌وکشتيرانی سديدبار و عضو هيئت مديره چند شرکت حمل‌ونقل بين‌المللی

به نام خدا

در خانواده‌اي فرهنگي در شهريور ماه 1337 بدنيا آمدم. متأهل هستم و دارای دو فرزند. گواهينامه پايه يکم، آشنايي کامل به زبان انگليسی و با زبان ترکی نيز آشنايي دارم. زني هستم كه صرفاً به واسطه تخصص و تجربياتم و نه قوم و خويشي با كسي به مقامات بالاي صنفي دست يافته‌ام و اين امر در كشور ما امري است مهجور و عجيب و شايد دائم از خود مي‌پرسم كه چطور يك زن بدون ارتباط با هيچ خط و ربط جزئي و رسته و گروهي مي‌تواند چنين جايگاهي را براي خود به تنهايي كسب نمايد .
يكي از عناصر مهم، مسئوليت پذيري است .

در مورد استراتژي‌هاي مرتبط به شروع كار و ورود به مقوله كار آفريني ، بايد به موارد زير اشاره کنم:
1- بستر سازي دولت كه مسئول سياست گذاري مي باشد .
2- انجمن هاي صنفي مربوط به كار مرتبطه كه به اصطلاح موسسات غير دولتي ( NGO ) كه همان Non Governmental Organization كه اين دو بخش بسيار نقش بسزائي در حركت يك كار آفرين دارد .
و اما مهم ترين و اساسي ترين بخش در حركت يك كارآفرين .
3- بخش خانواده و حمايت خانواده از كارآفرين ميباشد و اين مقوله خود به دو بخش تقسيم ميشود :
الف) بخش مالي كه كمتر مورد نظر مي باشد چون كارآفرين خود مي تواند نسبت به افزايش سرمايه با اندك مبلغ اوليه اقدام نمايد .
ب) بخش حمايت بنيـــادي و روحي از كارآفرين كه اين مبحث به نظر بنده شـــايد مهمترين و ارزنده ترين بخش مربوط به شروع ‏، فعاليت و موفقيت يك كار آفرين ميباشد .


شرايط و زمان شروع به كار :

در سال 1358 پس از اتمام دوره تحصيلات دانشگاهي در رشته مهندسي عمران به ايران بازگشتم و در صدد بر آمدم كه در رشته‌اي كه تحصيل نموده بودم مشغول به كار شوم متأسفانه با جو ايجاد شده به‌خصوص پس از انقلاب و مشكلات عديده و موجود بالاخص در اين مقوله كه نمي تواند يك زن در محيط كارگاهي ساختماني مشغول به كار شود باعث گرديد كه از اين كار بازبمانم. خاطرم مي آيد كه در فروردين ماه 58 بود و درست پس از تعطيلات عيد نوروز روزنامه‌اي خريده بودم تا از روي آن بتوانم با مراجعه به آگهي هاي ثبت شده استخدامي براي خود كاري را دست و پا كنم، در ميدان وليعصر در كناره باجه تلفن و در صف متقاضيان استفاده از تلفن ايستاده بودم كه دختر خانمي در كنار من نيز در انتظار نوبت بود سر صحبت با ايشان بازشد و وقتي مطلع شد كه من به زبان انگليسي تسلط دارم پيشنهاد كرد كه اتفاقاً شوهر خواهر من در يك شركت بين المللي سهام‌دار است و در آن شركت نياز دارند كه از وجود يك مترجم براي كارهاي بين المللي خود استفاده كنند . سپس شماره تلفن آن محل را به من داد . من هم با آن شماره تماس گرفتم و قرار گذاشتم كه فردا صبح به آن محل بروم . سابقه كار قبلي در دوران دانشجوئي داشتم ولي در ارتباط با تحصيل بود بنابراين يك كار حرفه‌اي جديد خيلي به نظرم جذاب نيامد . بالاخره در روز قرار به محل كار رفتم محيطي پر آشوب و شلوغ بود اين خاطرات بر مي گردد به حدود 26 سال قبل . متوجه شدم كه اين شركت بين المللي شركت حمل و نقل بين المللي است هيچگونه آشنايي به اين نوع كار نداشتم در خانواده هم كه خانواده فرهنگي بود هيچ شناختي از اين كار نبود .
در شروع كار مشغول به كار ترجمه و شناخت از اسناد حمل و نقل بين المللي شدم، بسيار كار مشكلي بود چون جوان بودم در جمعي كه بخصوص آقايان راننده بودند و از نظر فرهنگي از طبقه خاص با ديدگاه خاص بودند. كاركردن بسيار مشكل بود ، از نظر خانواده‌ام نيز موضوع با تعجب پي گيري مي‌شد و بطور كلي زياد شناختي نداشتند كه من در چه مرحله اي از اين كار وارد شده‌ام بهرحال در اين اثنا فقط تصور اين بود كه كار ترجمه و تلكس و مكاتبات انگليسي را انجام مي‌دهم .
بهرحال كم كم وارد مقوله تخصصي تر كار شدم، مدام از طرف مديريت مربوطه با تعجب مورد تشويق قرار مي گرفتم ، بديهي است كه پرسنل آقاي آن مجموعه كه خود تجربه بيشتري نيز داشتند به هيچ عنوان نگاه درست و مثبتي از حضور من احساس نمي كردند .

تلاش من منجر شد كه ظرف 5 ماه مسئول بخش كاميوني شركت شدم . اكثر رانندگان شركت موصوف ترك و يوناني بودند .
اين وضع تا حدود يك‌ماه ادامه پيدا كرد و در غياب مديرعامل كه اكثر اوقات خارج از ايران بود به طريقي پيش رفت كه كلاً كودتا كردند و بدون هيچگونه نشانه قبلي يك روز صبح كه وارد شركت شدم مواجه با حضور وكيل شركت شدم كه اعلام نمود: شركت در حال تعطيلي است و بايستي در غياب مديرعامل تسويه حساب با همه پرسنل انجام شود.
در مقابل عمل انجام شده مجبور به ترك شركت شدم چون علاقه بسياري به اين كار پيدا كرده بودم تصميم گرفتــم تا در شركتي مشابه وارد كار شوم در آن اثنا فقط از نظر آماري حدود 50-4۰ شركت حمل و نقل بين المللي وجود داشت . بنابراين سنديكاي شركت‌هاي حمل و نقل را از طريق وزارت راه و ترابري پيدا كردم و به آن سنديكا مراجعه نمودم ، و اعلام آمادگي شروع فعاليت خود را در شركت‌هاي مشابه نمودم ( سال 59 ) بهرحال بلافاصله با قابليت هايي كه پيدا نموده بودم مشغول شدم و طي مدت بسيار اندك سمت مديريت داخلي شركت را بعهده گرفتم .
تعداد حدود 150 دستگاه كاميون در اختيار داشتند كه هفته‌اي حدود 30 دستگاه كاميون ايراني بارگيري و مي‌بايستي به مقصد كشورهاي اروپايي اعزام مي‌شد و تسهيلات محمولات وارداتي جهت ايشان مهيا مي شد ، بزودي مسئوليت مديريت داخلي آن شركت را بعهده گرفتم .
اين فعاليت نيز تا سال 1362 ادامه پيدا كرد، در اين اثنا من ازدواج نموده بودم و داراي اولين فرزند خود ( پسر ) شدم. در تمام مدت بارداري به موقع سركار حاضر بودم و در زمان وضع حمل مستقيماً از محل كار به بيمارستان منتقل شدم و با توجه به وضعيت وخيم و نياز به استراحت ظرف مدت دو هفته سركار حاضر شدم. علاقه مفرطي كه به كارم داشتم و پشتكاري كه از خودم نشان مي‌دادم همسرم را نيز علاقمند به تشويق من كرد و تا مرحله‌اي رساند كه مشوق من براي استقلال و كار مستقل مديريتي حمل و نقل براي خودم شد.
بنابراين تصميم گرفتم كه راساً اقدام كنم، به وزارت خانه مربوطه مراجعه كرده و تقاضانامه تأسيس شركت حمل و نقل بين المللي را ارائه بدهم . با ناباوري و تمسخر روبرو شدم و عدم قبول تقاضانامه ارائه شده، هر بار كه به در بسته‌اي برخورد مي‌نمودم عزم من جزم تر مي شد. به تمسخر گرفتن اين باور كه يك زن مي‌خواهد به حوزه نفوذ ناپذير مديريت حمل و نقل رسوخ كند غير قابل انكار بود. هم جوان بودم و هم تحصيل كرده. در مجموعه صنفي كه اكثر ( يا با دارايي كاميون يا با وراثت مدير چنين مجموعه هايي بودند ) و بسيار اندك بودند افراد تحصيل كرده كه به اين شغل مشغول باشند .بنا براين كاري بود بسيار سنتي و غير قابل نفوذ براي بانوان .
خاطره‌اي دارم از يك روز مراجعه به وزارت بازرگاني، جهت درخواست كارت بازرگاني، مدير مسئول وقت ، لازم به يادآوري است در آن مقطع درست پس از پيروزي انقلاب و جو حاكم در ادارات و محدوديت حضور بانوان در صحنه كار بخصوص بخش خصوصي ونوع كاري كه من انتخاب كرده بودم اخذ هرگونه موافقت مرجع دولتي به نظر محال وغير ممكن بود . بهرحال مراجعه من به آن اداره نيز نا موفق بود چون مدير وقت به محض اطلاع از درخواست من اعلام نمود كه همسر ايشان كه مدير يك مجموعه آموزشي است نياز به يك دبير جهت تدريس حرفه وفن دارد و با توجه به رشتــه بنده مي توانم در آن مجموعه به كار گمارده شوم لذا هيچگونه دليلي جهت پذيرش درخواست كارت بازرگاني نيست !!
اين بار نيز به ظاهر با عدم موفقيت از آن وزارت خانه خارج شدم . اما هر شكست براي من شروع يك تلاش پر توان‌تر بود، هرگاه كه جواب منفي مي شنيدم با توان بيشتر به دنبال شروع مجددي بودم مي‌دانستم كه در نهايت موفق خواهم بود مگر نه اينكه خداوند صابرين را دوست دارد ، مگر نه آنكه خداوند گفته از تو حركت از من بركت ، مگر اشتباه است كه مي گويد : بخوان مرا تا اجابت كنم شما را و.... تمامي پيام‌هايي كه براي حركت و پي‌گيري بيشتر خداوند به ما ارزاني داشته است . من نيز مي‌بايستي به تمام تلاشم به دنبـال حقوق متصوره خودم مي رفتم. حال ديگر احساسي فراتر از حق خود داشتم چون احساس مي كردم كه تاكنون ميسر نشده بود. دستهايم را روي زانوانم گذاردم و با يا ”علي“ گفتن دوباره، چند باره، و هزار باره آغاز كردم .
پس از خداوند مشوق اصلي من همسرم بود هرگاه كه در من احساس يأس مي‌ديد با قوت قلب بيشتري مرا تشويق به ادامه مسير مي‌کرد.
در جائي خوانده بودم قسمتي از وصيت نامه داريوش كبير را به پسرش خشايار شاه در حدود 3000 سال قبل بدين شرح :
مادرت ، آتوسا، دختر كورش بزرگ، برمن و مردم حق دارد و تو موظف هستي نه تنها رضايت خاطر او بلكه ، حقوق تمامي زنان را در سرزمين تحت حكومتت بجا آوري :
از دير باز در فرهنگ ما نيز حقوق زنان شناخته شده و به آن اشاره شده است و چه زيباست طلب حق نمودن و پي گيري آن .
در نهايت تلاش‌هاي مستمر من جواب داد و در تاريخ 21/8/63 بعنوان اولين زن مديرعامل شركت‌هاي حمل و نقل بين المللي توانستم مجوز ثبت را از وزارت راه و ترابري با امضاء مديريت وقت اخذ كنم. اين پايان كار نبود بلكه شروع بود، تازه شروعي زيبا كه با تلاشي بسيار فراوان بدست آورده بودم و اين تلاش را مديون همسر خود نيز بودم .
از يك اتاق شروع كردم، در دفتر كار همسرم اتاقي به من اختصاص داده شد كه فعاليت خود را آغاز كنم، يك منشي استخدام كردم و از آبدارچي و تحصيل دار مشترك شركت همسرم كه آن نيز در رشته فني مهندسي كار مي كرد و شركت نوپا بود استفاده كردم .
به‌زودي سيل رانندگان كه در چند سال كاركرد صادقانه با من آشنا شده بودند به سوي شركت روان شد. تلاش 24 ساعته بزودي محل بزرگتري را براي شركت طلب مي كرد، بنابراين 12 متري تبديل به واحد 120 متری و تعداد پرسنل نيز افزايش يافت. سفرهاي بين شهري آغاز شد و نسبت به احداث نمايندگي در كليه مرزهاي ورودي و خروجي كشور و همچنين شهرهاي بزرگ كه بخصوص گمرك مرزي داشتند اقدام نمودم .
به خاطرم مي‌آيد زماني كه صدور مجوز من انجام شد، مدير كل وقت با شرط و شروط مجوز را صادر نمود، با تعهد اينكه پس از يك‌سال از تاريخ ثبت چنانچه اولين شكايت يا تخلف آيين نامه‌اي از شركت ياد شده تحت پوشش سر بزند شركت را منحل اعلام خواهد نمود .
باز هم زير ذره‌بين بودن براي من بيشتر شد، با عنايت پروردگار و اتكاء به خداوند كار خود را ادامه دادم .
سفر به كشورهاي اروپايي را آغاز نمودم و همسرم هميشه در كنار من و مشوق من حضور داشت. نسبت به اخذ نمايندگي از كشورهاي مختلف اقدام نمودم تا هنگام مراجعت رانندگان به كشورهاي مختلف سرگردان نمانند .
به تحصيل در رشته مديريت حمل و نقل در دانشگاه آزاد اسلامي پرداختم و موفق به اخذ پايان نامه دوره مربوطه شدم.
با تعهدي كه جهت ارتقاء سطح تجربي و علمي پرسنل شركت در خود احساس مي نمودم نسبت به ارتقاء سطح تجربي و علمي پرسنل خود اقدام نمودم و مراتب را به حدي پي‌گيري نمودم كه افراد بسياري از پرسنل تحت پوشش در سنوات قبلي در حال حاضر مؤسس و مديران ديگر شركت‌هاي حمل و نقل بين المللي مي‌باشند.
در سال 1368 تصميم گرفتم از نظر فني و حرفه‌اي نيز اطلاعات خود را بالا برده و نسبت به اخذ مدرك گواهينامه پايه يكم رانندگي نيز اقدام نمودم . اين امر نه تنها سطح كيفي اطلاعات فني من را بالا مي برد بلكه به نزديكي روحي بين مديريت وافراد زحمتكش راننده نيز نقش بسزايي را ايفا مي كرد و فراگيري موارد فني و كاركرد با كشنده‌هاي ديزلي را ايجاد می‌نمود.
نهايتا باز هم با برخورد مسئولين اداره راهنمايي و رانندگي برخورد نمودم كه عدم قبولي مدارك مرا اعلام و انصراف مرا طلب مي كردند . پي گيري هاي من اين بار نيز نتيجه داد .
در تير ماه 1368 موفق شدم بعنوان اولين زن پس از انقلاب اخذ گواهينامه پايه يكم رانندگي كنم .
هر حركت انرژي جديد وروح و خون جديدي را در من تزريق مي نمود .
با تولد دومين فرزندم در سال 1369 شايد بر توقف يا كندي كار من تصور مي‌شد اما قدم خوش فرزند دوم من نيز بارديگر در كمتر از 15 روز مرا به پشت ميز كارم كشاند تخت روان فرزندم نيز در كنار ميزم قرار گرفت تا محبت مادري را نيز در كنار رسالتي كه به دوش گرفته بودم همراه داشته باشم.
فعاليت‌هايم بيشتر از چهار ديواري شركتم شكل گرفت و تصميم گرفتم كه حضور را در صحنه‌هاي اجتماعي صنفي نيز پر رنگ تر نمايم در طول اين چند سال چند همكار زن نيز در صنف تجلي يافتند و ديگر تنهايي فيزيكي نداشتم .
مسئوليت پذيري من باعث شد كه با شركت در سمينارها، همايش‌ها، مصاحبه‌هاي تلويزيوني و مطبوعـــاتي در رسانه هاي ايرانـــي و خارجــي تصوير زن ايراني و تخصص ها و مسئوليت پذيري هايش نيز را به اذهان عمومي معرفي شايسته نمايم .
در سال 1372مسئوليت رايزني با كشور روسيه را به عهده گرفتم وبه عنوان مسئول ميز مشترك ايران و روسيه و سپس در خصوص كشور ايتاليا نيز به عنوان مسئول ميز مشترك ايران و ايتاليا فعاليت نمودم .
در آن روزها مشكلات مربوط به مجوزهاي تردد در كشورايتاليا براي كاميون‌هاي ايراني غوغايي نمود و توقف كاميونهاي ايراني مشكلات عديده‌اي را فراهم نموده بود. در كشور روسيه نيز بعلت عدم شفافيت قوانين و مقررات مربوطه كه كشور تازه استقلال يافته‌اي بود مشكلات فراواني را ايجاد نموده و باعث توقف كاميون‌ها شده بود .
با هيئتي دولتي به عنوان كارشناس حمل و نقل سفر به روسيه را آغاز نمودم و خوشبختانه موفق شديم كه مشكلات مربوطه را حل و فصل نموده و پروتكل اقتصادي بين دو كشور كه موارد حمل و نقلي آن از مواضع مورد نظر بود را به امضاء رسانيم .
مسئوليت مذكور را تا زمان حاضر نيز به عهده دارم .
سپس در سال 1377 براي اولين بار در انتخابات سنديكا كه حال ديگر با نام انجمن سراسري شركت‌هاي حمل و نقل بين المللي شناخته شده بود خود را كانديد هيئت مديره نمودم و با حمايت صنف توانستم با آراي قابل توجهي اخذ راي نمايم و جزء 9 ( نه ) منتخب هيئت مديره شوم در اين مرحله دوره سه سال آغاز شد و پي گيري‌هاي مثمر ثمري را براي صنف در جهت احقاق حقوق اجتماعي و اقتصادي اين صنعت در سطح ايران و جهان كسب نمودم .
ضمناً به عنوان مسئول كميته و بخش حل اختلاف و رسيدگي به شكايات انجمن نيز انتخاب شدم كه به‌صورت هفتگي به رسيدگي به مشكلات و دعاوي صنفي وتجار پرداختم. اين امر لغايت حال نيز ادامه دارد .
در سال 1380انتخابات مجدد هيئت مديره بود كه اين بار نيز حمايت صنف را بيش از بار قبل همراه داشتم و مجددا به پيروزي در انتخابات دست يافتم .
در اين مقطع نيز از طرف معاونت محترم وزير راه وترابري بعنوان يكي از دو عضو كميته مطالعاتي كريدور شمال و جنوب و ترانزيتي از مسير ايران انتخاب شدم كه در اين بحث بسيار توانمند نقش كشور ايران رادر منطقه و از مسير آسيا شرقي و خاور دور، ايران تا روسيه و اروپاي شمالي را به نمايش گذارديم .
در طول اين سالها به كرات به عنوان كارشناس حمل و نقل با گروههاي اقتصادي و سياسي دولتي سفرهاي خارج از ايران داشتم كه در پروتكل هاي اقتصادي بخصوص در بخش حمل و نقل از نظرات اينجانب نيز استفاده گرديد .
در اين سفرها مصاحبه هاي مطبوعاتي متعددي نيز انجام دادم .
در سال 1382 بعنوان شركت نمونه در امر حمل و نقل بين المللي از طرف وزارت راه وترابري معرفي شدم و در روز حمل ونقل ( 26 آذر ماه ) لوح تقدير به اينجانب اهدا شد .
رسالت عملكردي در جريان کريدور شمال و جنوب نيز منجر به دريافت لوح افتخار ديگري گرديد .
در انتخابات سال 84 نيز براي بار سوم با بهترين و بالا ترين آمار مجمع عمومي انجمن سراسري شركتهاي حمل و نقل بين المللي به عضويت هيئت مديره در آمدم و عليرغم تضاد در روش هاي اجرايي بعنوان يك فراكسيون در مجموعه هيئت مديره فعاليت خود را ادامه مي‌دهم .
هر چند كه ميانسالي را طي مي‌كنم ليكن انرژي بسيار زيادي و راه بسيار طولاني را در پيش روي خود مي‌بينم و آرزوي آن را دارم كه هرچه بيشتر به صنعت حمل و نقل ايران خدمت كنم . امسال نيز بعنوان يك بحث كارشناسي در مقوله ترانزيت در روز26 آذر ماه 84 مصاحبه تلويزيوني داشتم.
در طی بيست و شش سال فعاليتم در اين صنف با ناهنجاري‌ها، كشمكش‌ها، تهديدها و برخوردها و مانع‌ها و مانع‌‌تراشي‌ها روبرو بوده و چندين بار محمولات در يد مسئوليتم نابود شد، واژگون شد، سرقت شد، آتش گرفت و متأسفانه پوشش بيمه‌اي گاهي نيز جهت جبران خسارت نبود. اتفاق افتاد كه راننده پشت فرمان سكته كرد، فوت كرد يا به دره سقوط كرد. مصائب كشيدم ، به دادگاهها ، تعزيرات و مراجع قضائي با حكم جلب فراخوانده شدم . احضار شدم ، دفاع كردم و در نهايت تبرئه شدم. بسيار كابوس‌ها، بي‌خوابي‌ها، طي جاده تا رسيدن به شهر و شهرستان مرزي براي دفاع در دادگاه از خودم ، حمل جنازه راننده و سپردن به خاك، اعلام مصيبت به خانواده و سرپرستي خانواده‌ها در غياب رانندگان و .... به پشت سركه نگاه مي كنم همه و همه را گذرانده‌ام ، گاهي احساس مي كنم خسته شدم ولي وقتي در آينه به خودم نگاه مي‌كنم مي‌بينم خيلي راه را گذرانده‌ام و در قبالش خستگي معنايي نمي‌تواند داشته باشد. چون تاكنون ايستاده‌ام پس بهتر است راه روشن آينده را ببينم.
آرزوهايي هنوز مانده تا اين صنعت به مقصد رسانده شود، براي زنان اين مرز بوم كه به راحتي مردانه ترين كارها را نيز با مديريت زنانه مدبرانه، كارسازتر و سهل تر مي نمايند .

All Rights Reserved Copyrighted 2007-2010 by DAKFA Corporation